سپینودسپینود، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 23 روز سن داره

عشق کوچک زندگی ما

یک ماهگی

قشنگ مامان امروز یک ماهت تموم شد دقیقا پایان امتحانای بابا جونت دایی سعید برات یک کیک کوچولو گرفت و اومد خونه مامانی، ما الان 20 روزه که خونه مامانی(مامان مامان) هستیم آخه بابا امتحان داشت وبا وجود یک کوچولو ناز و مامان ناشی نمی تونست درس بخونه اما امشب دیگه میریم خونه خودمون این عکس مال ظهره وقتی من و تو باهم تنها بودیم اینجام که بغل بابای مهربون ...
3 اسفند 1391

اولین لبخند

گاه یک لبخند، یک جمله کوتاه، یک خط و یا یک نگاه می تواند بهترین هدیه باشد...... عزیز دل مامان قبل از اینم خیلی وقتا برامون میخندیدی ولی این خنده با همه اونا فرق داشت الهی فدای خندت بشم امیدوارم همیشه گل خنده رو لبات باشه 18/11/91 ...
3 اسفند 1391

10 روزگی

سلام عشق مامان شما امروز 10 روزه شدی ،توی این 10 روز همه دوستا و فامیلا اومدن دیدن شما  ولی از امشب قرار شد که منو شما تا پایان امتحانای بابا جونت که میشه 3 بهمن بریم خونه بابایی و مامانی مهمونی امشب به افتخار شما دایی سعید و خاله آزاده(زندایی چون دوست نداره بهش میگی خاله جون) اومدن خونه مامانی ...
3 اسفند 1391

شناسنامه دخترم

عزیز دل مامان بابا جونت روز 5 دیماه با کلی ذوق و شوق رفت تا اسم دردونه اش رو تو شناسنامه خودش و مامان ثبت کنه....... نمی دونی بابایی چقدر شما رو دوست داره همش قربون صدقه ات میره  اینم عکس شناسنامه دخترم که باباش براش گرفته ...
3 اسفند 1391

دو روز اول زندگی

دختر قشنگم مامان خیلی خوشحاله که شما همش کنارشی آخه شما همه عشق و امید مامانی..... چندتا عکس خوشگلتو می دارم تا وقتی بزرگ شدی ببینی که چقدر فندقی بودی عشقم ...
3 اسفند 1391

اولین دیدار

سلام دختر قشنگم ،مامان دلش می خواست اولین نفری باشه که شمارو در آغوش می گیره و میبینه ولی خب خدا تولد شما رو اونجوری که مامان می خواست رقم نزد...... خدارو هزار بار شکر می کنم برای دختر سالم و قشنگی که به من و بابایی هدیه کرد اینم عکسایی که تو بیمارستان از پرنسس خانوم گرفتیم ...
1 اسفند 1391

شیرینترین سختی دنیا

عزیز دل مامان چه بی خبر اومدی........   یکشنبه 3 دیماه سال 91 ساعت 9صبح بود که با بابا جونت رفتیم بیمارستان اصلا فکر نمی کردم بهم بگن برو بخواب برا زایمان ،مامان خیلی ترسیده بود همش گریه می کرد....... اما بالاخره بابا راضیم کرد که به این انتظار پایان بدیم و دختر خوشگلمو ببینیم ،خیلی درد کشیدم تا شما قدمای کوچولوتو به این دنیا گذاشتی کلی استرسو پشت سر گذاشتم تا قیافه نازتو ببینم عسل مامان و بالاخره شما در تاریخ ٠٣/١٠/٩١ ساعت ٣:١٠بعدازظهر با وزن ٣٦٠٠،قد٥٠،دورسر٣٦ چشمای نازتو به روی دنیا باز کردی قدمت گلبارون فرشته قشنگم ...
2 بهمن 1391